السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

727

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

از فاطمه بخواهد يا شب گريه كند و يا روز ، چون با گريهء فاطمه همه زنان مدينه به نوحه و زارى مىپرداختند و شهر يكپارچه به نوحه و عزا مبدّل مىشد . وقتى على ( ع ) اين مطلب را با فاطمه ( س ) در ميان نهاد ، فاطمه گفت : من بيش از مدّت كوتاهى در ميان شما نخواهم بود و در اين مدّت نمىتوانم از نوحه و زارى بر پدرم خوددارى كنم ، از آن پس على ( ع ) در خارج از شهر مدينه براى فاطمه ( س ) سايبانى فراهم آورد كه فاطمه ( س ) هر روز حسنين را همراه خود به آنجا مىبرد و به گريه و زارى مىپرداخت ، بعدها نام اين مكان را ( بيت الاحزان فاطمه ) نهادند ، او آنقدر در فراق رسول خدا ( ص ) مىگريست تا بيهوش و ناتوان مىگشت ، با فريادى جگر خراش ناله بر مىآورد : اى پدر ! با مرگ تو دنيا از نور افشانى باز ايستاد و روزگار تيره و تار شد ، اى پدر ! تا روزى كه تو را دوباره ملاقات كنم ، همواره در سوگ تو اندوهگين و متأسفم ، از هنگامى كه تو را از دست داده‌ام ، خواب از ديدگان من رفت ، اى پدر ! بعد از رفتن تو ما ضعيف شديم و مردم از ما روى گردان شدند ، در حالى كه با وجود تو ما در ميان مردم بزرگ بوديم ، چگونه است كه كوهها از فراق تو به جنبش در نمىآيند و درياها نمىخشكد و زمين به لرزه نمىافتد ؟ ! در روايات آمده است ، بعد از وفات رسول خدا ( ص ) بلال ، مؤذن رسول خدا از گفتن اذان خوددارى نمود ، تا آنكه روزى فاطمه ( س ) ابراز داشت : مايلم صداى مؤذّن پدرم را بشنوم ، آنگاه بلال به گفتن اذان پرداخت ، همين كه بلال بانگ اذان بر داشت ، خاطرات زمان حيات رسول خدا را در قلب زهرا زنده داشت و او به گريه و نوحه پرداخت ، وقتى بلال به عبارت ( اشهد انّ محمدا رسول اللَّه ) رسيد ، فاطمه ( س ) فريادى از عمق جان بر كشيد و بيهوش به روى زمين افتاد ، مردم به نزد بلال رفته و او را از ادامه اذان باز داشتند و گفتند : اى بلال ، ديگر بس است ، دختر رسول خدا از دنيا رفت ، پس بلال دست از اذان برداشت . بدينسان گريه زهرا بر پدر نوعى عبادت و يك سلاح كارى در برابر انحرافات امّت بود كه فاطمه ( س ) تا واپسين دم حيات از اين حربه بهره جست . در مرحله بعدى در طول همين دوران كوتاه زندگى پس از پدر فاطمه زهرا ( س ) همواره در جهت تحريك مردم و ياد آورى بيعت غدير مىكوشيد ، وقتى زنان مدينه براى تسليت و عيادت آن حضرت به منزل او آمدند و از حال او پرسش نمودند در